مامان تنبل
سلام بر گل پسریهای عسل مامان ایشالا که سلامت باشین.خیلی وقته از کودکانه هاتون اپ نکردم و مامان تنبلی شدم اصلا وبلاگتون رو هم باز نکردم ببینم آخرین آپم کی بوده حسابی تنبل شدم یعنی ایقد کارام زیاده که بعدش دیگه حوصله آپ ندارم.ماه محرم امسال رو رفتیم بسوی دیارمان یعنی بوشهر یک هفته بوشهر بودیم اما مثل باد گذشت اول اینکه پدربزرگ بابایی هیئت دارن توی محله دواس و بابایی همش اونجا بود برای خدمت به مراسم و خود بابایی هم نذر داشت که مامانم زحمتش رو کشید و یک شب رو عدس پلو با مرغ درست کرد و یک شب دیگه هم خورشت مرغ که خیلی خوشمزه شده بود زحمت پختن رو کشید.اما ارمیا توی تمام این روزها نق نقو بود و منم یدونه عکس هم پای دیگ نذری ازت نگرفتم حوصله ام نمیشد ماشالا تا الان هشت تا دندون داری یکی از دندونهات هم بوشهر در اومد که من نمیدونستم و تو اینقدر گریه میکردی و نق میزدی که نگو بعد من متوجه شدم بلهههه دندون داره تو رو کلافه میکنه بعد از یه هفته هم برگشتیم تهران با بابایی.بعد از رسیدنمون امیرحسین چنان حالش بد شد و تب شدید و افتاد به استفراغ بیچاره خیلی اذیت شد .بعد از اینکه امیرحسین خوب شد نوبت ارمیا شد ارمیا یه تبی کرد که دستپاچه شده بودم فورا بردمش دکتر و داروهاش رو به موقع دادم که اونم خوب شد خدا را شکر.از شیطونیهای ارمیا بگم که زیاده جدیدا جیغ های بنفش رو زیاد میکشه
در حدی که سرسام میگیرم . ماما بابا رو میگه ولی بیشتر بابا رو میگه و دست میزنه مخصوصا وقتی آهنگ میزارم براش، خیلی عاشق کار خرابیه وقتی میبینه در کشو بازه با سرعت میره و تمام مدارک باباییش رو میریزه بیرون
و من وقتی جمعشون میکنم جیغ میکشه یعنی نکن تو آشپزخونه که هستم میاد دنبالم بعد در کابینت ها رو باز میکنه و هر چی ظرفه میریزه بیرون خودش هم میشینه وسط ظرفها و باهاشون بازی میکنه بازیش اینه که همرو میکوبه به هم و صدای ناهنجاری تولید میکنه
دیشب هم من آشپزخونه رو مرتب کردم ارمیا با کی از کشوهای آشپزخونه بازی میکرد یهو دیدم یه چیزی برداشت از کشو انداختش رو زمین بلهههههه یه نایلون که توش خاک شیر بود رو ریخت کف آشپزخونه و کار منو زیاد کرد کل آشپزخونه رو خاک شیر ریخت .امیرحسین هم که مدرسه میره همچنان عاشق گیم بازیه میگن بچه حلال زاده به داییش میره بی دلیل نیستا داداشم عاشق گیمه هر غذایی دوست نداره خمیر نون رو دوست داره عاشق پیتزا ساندویچن و چند تا مورد دیگه که داداشم داره و امیرحسین هم همینجوره با وجودی که از هم فاصله دارن و امیرحسین خصلتهای داییش رو ندیده .سازگاری امیر و ارمیا خیلی خوبه فقط امیرحسین وقتی کارتون میبینه ارمیا رو تو اتاق راه نمیده
بالاخره امیرحسین گلم فارغ التحصیل دوره دو سال و نیمه ارف از مرکز موسیقی پارس شد و دیروز 23 آذر کنسرت فارغ تحصیلی داشتن و همون اول کنسرت که شروع کردن به فلوت زدن من دیدم امیرحسین یه اداهایی از خودش درمیاره رو سن نگو بچه ام بیچاره یه چیزی تو فلوتش گیر کرده و نمیتونست فلوت بزنه چون وسط اجرا بود کسی به دادش نرسید بعد از تموم شدن یکی از کسایی که مسئول سالن کنسرت بود گفت به اندازه دو تا بند انگشت تیتاپ تو فلوتش بوده اینم یه خاطره شد دیگه
ارمیا موقع اجرا خوب نگاه میکرد و آروم بود و فک کنم در کل خیلی موسیقی رو خوب انجام بده در آینده البته.ساز تخصصی امیرحسین هم پیانو شد ایشالا که موفق باشه و بیست سال دیگه اگه من زنده باشم دقیقا سن الان من میشی ببینم چقدر موفق شدی تو این زمینه تو این دوسال خیلی خاطره ها بود خیلی کوچولو بودی که ما وارد پارس شدیم و الان دیگه تموم شد و وارد یه دنیای جدیدی از موسیقی شدی

اینجا تو فرودگاه مهرآبادیم میخایم بریم بوشهر امیرحسین هم موبایل منه بیچاره تو دستشه و طبق معمول گیم بازی میکنه

اینجا هم که خونه بابامه

اگه بابایی بتونه یه روز با آرامش عبادت کنه 

جدیدا امیرحسین عکساش همش اینجوری اثرات بازی زامبی پلنت همینه دیگه

همینه اوضاع این روزها با امیرحسین

مثلا اینجا با هم کنار اومدین

اینم عکسهای روز کنسرت البته نزاشتن ما زیاد عکس بگیریم خود مجموعه عکس گرفت

البته اینجا تمرین قبل از کنسرت بود من یواشکی اومدم تو سالن عکس گرفتم

اینم عکس پایانی با مربیان و کمک مربی فتانه جون
تا بعددددددد






مامان تنبل
